تحمل کن ...!

تحمل کن تمام زخم هایت را
که این دردها تو را از سنگ میسازند
تحمل کن که روزی پیش چشمانت 
هزاران کوه خاکی رنگ می بازند

تحمل کن تحمل کن , تو مرد من
من و تو باهم این غم را شکست دادیم 
تحمل کن که روزی می رسد آخر
که بگزاری سرت بر دامنم بی بیم
 
من هر شب می گذارم مرهم آغوش
بروی ضخم های سخت بی خوابی
برای قلب تو تسبیح می گویم
که عاری باشد از تشویش و بی تابی
 
تحمل کن , تو ای کوه پر از اندوه
من هر دم بر لبانت بوسه میکارم
تو نشکن آن سکوت پر غرورت را
که من خود هرچه هست ناگفته می دانم

من اما همچنان سرسخت می ایستم
کنار مردی از جنس شکوه و عشق
به روی سینه ام آرام بگیر ای مرد
که دلگرمت کنم به روزهای عیش
/ 0 نظر / 14 بازدید